فنون آرامش
روابط دختر و پسر
خدایا خسته ام من
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا فسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من، ای دل دیوانه ی من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را، بس کن از این دیوانگی ها
«فروغ فرخ زاد»
جملات زیبا
به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و
دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.

خدايا!
بيامرز برايم همه گناهانى را كه مرتكب شدم و تمام خطاهايى كه به آنها آلوده گشتم.
خدايا!
با ياد تو به سويت نزديكى مىجويم و از ناخشنودى تو به درگاه خودت شفاعت ميطلبم،
و از تو خواستارم به جودت مرا به بارگاه قرب خويش نزديك گردانى و سپاس خود را
نصيب من كنى،و يادت را به من الهام نمايى.
خدايا!
از تو درخواست مىكنم،درخواست بندهاى فروتن،خوار و افتاده،كه با من مدارا نمايى
و به من رحم كنى و به آنچه روزىام نمودهاى خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در
عرصه تواضعم بگردان

لحظه هايی هست كه دلت مي خواهد آرام بنشيني و تكيه كنی
بر چيزی
بر جايی
نه بر كسی.
كه مدتهاست از تكيه كردن بر آدمها پرهيز كرده ای
می هراسی از اينكه در اوج آرامش يكی پشتت را خالی كند و روی هوا معلق بمانی
لحظه هايی هست كه نمي توانی حتی بر باد هم تكيه كنی
شايد تند بوزد و از جا به درت كند
شايد آرام بوزد و پشتت را نوازش دهد
و شايد وزيدن را متوقف كند.
آموخته ای كه تكيه كردن را فراموش كنی و چگونه محكم ايستادن را بياموزی.
آموخته ای كه محكم بايستی
راسخ.
قاطع
آنقدر كه اگر بادی
گردبادی بوزد تو هيچ نفهمی و تنها بايستی.
تنهای تنها.

از هر چیز تعریف کرند، بگو مال خداست و کار خداست.
نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی برزگ تر
از این نیست.
هر زیبایی و خوبی که دیدی، ربّت را یاد کن؛
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
"زو" تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود.

این "آینده" کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟

مشکل جهان این است، که نادان ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالی که دانایان، سرشار از شک و گمانند ...

گرفتن آزادی از مردمی که نمی خواهند برده بمانند سخت است
اما دادن آزادی به مردمی که می خواهند برده بمانند سخت تر است...

بار خدایا!
از کوی تو بیرون نرود پای خیالم
چه برانی، چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی...
کوچ اجباری
از آنجا که در پی صلاحدید مسئولان بسیار دلسوز آموزش و پرورش مجبور به کوچ به دوره ابتدایی شده ایم این وبلاگ از این به بعد به مطالب دوره ابتدایی اختصاص دارد . دوره ابتدایی دوره شاد روحیات پاک کودکانه است امیدوارم با مطالب شاد و جذاب دوباره همراه هم باشیم
با سلام